شهریور ۲۳, ۱۳۹۲ | در: مقاله

کوثر

ایده را اول جناب وروانی مطرح کرد: صاحب فرزند دختر شدن ممکن است بر خلق و خوی پدر و رفتار های مدیریتی او تاثیر بگذارد. اما جریان خیلی توجهم را نگرفت تا اینکه زهرا خانم وروانی به این دنیا آمد و با اینکه چند هفته ای بیشتر نگذشته بود، اما انگار حسابی تاثیر خودش را گذاشته بود. این باعث شد تا این ایده را جدی تر بررسی کنم.

با اینکه بعید می دانستم پژوهش های قابل توجهی در این باره انجام شده باشد، با تردید جستجو را از حوزه هایی مثل روانشناسی مدیریت و روانشناسی اجتماعی شروع کردم. بعد از کمی مطالعه متوجه شدم که ادبیات روانشناسی چرخه ی عمر و جامعه شناسی خانواده هم می تواند حرف هایی برای گفتن داشته باشد. در مجموع باید اعتراف کنم نتایج خیلی فراتر از تصور من بود. چندین پژوهش کاملا مرتبط و مقدار قابل توجهی ادبیات جالب در این حوزه وجود داشت که در ادامه سعی کردم خلاصه ای از آن ها را بیاورم.

اگر قرار باشد یافته ها را در چند جمله خلاصه کنم باید گفت که: پدر شدن یکی از عمیق ترین تجربیات در زندگی مردان است که بر ارزش ها و اولویت های آنان تاثیر عمده دارد. این اثر به طور اخص در مورد فرزند دختر با توجه به نقشی که پدر در قبال دخترش بر عهده می گیرد و تاثیر متقابلی که رفتار نرم دختر و ارزش های زنانه ی او بر پدر دارد متفاوت از پسران است. این تغییر ارزش ها و خلق و خو بر سبک مدیریتی مردانی که دارای فرزند دختر هستند اثر می گذارد، به طوری که داشتن فرزند دختر، حتی یک نوزاد، بر نرمی و سخاوت مدیران مرد تاثیر گذار است.

ادبیات روانشناسی چرخه ی عمر و جامعه شناسی خانواده مطرح می کند که پدر شدن تسریع کننده ی رشد شخصی و شخصیتی مردان است. این رشد از طریق تغییر نقش اجتماعی مرد، دگرگونی خود انگاره ی فرد و جابجایی اولویت های او اتفاق می افتد. همچنین (و مهم تر برای موضوع فعلی)، پدر شدن یکی از عمیق ترین تجربیات زندگی یک مرد است که تاثیر قابل توجهی بر نظام ارزش های او دارد. اضافه شدن یک عضو جدید به خانواده و دغدغه ای که در مرد برای تامین رفاه، آینده و تربیت این عضو جدید ایجاد می شود به همراه دیدن نقش محوری زن در تولد و رهبری فرآیند تربیت فرزند، تاثیرات عمده ای بر نظام ارزش های مرد می گذارد.

نکته ی قابل توجه اینجاست که جنسیت فرزند نقش مهمی در چگونگی تغییر نظام ارزش های پدر دارد. هرچند پدر در مورد تامین رفاه و مراقبت از دختران و پسران نقش یکسانی دارد، اما در رابطه ای که پدر با فرزند دختر و فرزند پسر بر قرار می کند، تفاوت های نظام مند رفتاری مشاهده شده است (هرچند این تفاوت ها تا حدودی وابسته  به فرهنگ و حتی خرده فرهنگ ها است). پدران به پرورش مهارت های دختران کمتر توجه می کنند و بیشتر به محبت به آن ها می پردازند (اینجا). پدران با دخترها بیشتر از پسرها صحبت می کنند (اینجا)، به نسبت پسران کمتر نگران پیشرفت و موفقیت اجتماعی دختران هستند و بیشتر به جنبه های توسعه ی شخصی دختران توجه می کنند (اینجا) و با دختران کمتر از سبک دستوری و عامرانه استفاده می کنند (اینجا).

اما این تنها نقش متفاوت خود پدر در قبال فرزند دختر نیست که بر ارزش ها و خلق و خوی او تاثیر می گذارد، بلکه نرمی و ارزش های دگر خواهانه از دختر نیز به پدر منتقل می شود. در چند دهه ی گذشته ادبیاتی در حال رشد در حوزه تاثیر فرزندان بر والدین در حال شکل گیری است. یکی از پژوهش های مهم در این حوزه حکایت از آن دارد که ارزش ها نه تنها از والدین به فرزندان، بلکه از فرزندان نیز به والدین منتقل می شوند. پس اگر تفاوت های نظام مندی بین ارزش های عمومی زنان و مردان وجود داشته باشد می توان انتظار داشت که تاثیر فرزند دختر بر پدر متفاوت از پسر باشد.

هرچند در روانشناسی و روانشناسی اجتماعی بحث های مفصل و اختلاف نظراتی در این باره وجود دارد که آیا ارزش های عمومی زنان و مردان با هم تفاوت دارند، با این حال اتفاق نظر نسبی بر این است که ارزش های دگرخواهانه به طور کلی در زنان پر رنگ تر است. زنان احساس مسئولیت بیشتری در مورد رفاه دیگران می کنند، در تصمیمات خود اهمیت زیادتری به رفاه دیگران می دهند و در روابط صمیمی، بیشتر کمک کننده و بخشنده هستند (اینجا). به این ترتیب می توان انتظار داشت پدرانی که صاحب فرزند دختر می شوند، ارزش های نرم و زنانه از دخترشان به آن ها سرایت کند. (هر چه تلاش کردم به جای “صاحب” کلمه ی مناسب تری پیدا کنم که به مالکیت والدین به فرزندانشان دلالت نکند، نشد.)

پژوهش های تجربی متعددی نقش و تاثیر فرزند دختر را بر رفتارها و ارزش های پدر تایید می کنند: به عنوان مثال یکی از پژوهش ها حکایت از آن دارد که قضّات مرد انگلیسی که حداقل یک فرزند دختر دارند به طور قابل توجهی حکم های متعادل و سهل گیرانه تری صادر می کنند. در مطالعه ی دیگری که به موضوع رای دادن و انتخاب جناح های سیاسی پرداخته است یافته ها بیانگر این است که پدرانی که حداقل یک فرزند دختر دارند با احتمال بیشتری به احزاب چپ گرا (که به نسبت احزاب راست گرا تاکید بیشتری بر عدالت، برابری، رفاه اجتماعی و مکانیزم های بازتوزیع ثروت توسط دولت دارند) رای می دهند.

اما این یافته ها چگونه با رفتار های مدیریتی مردان ارتباط دارد؟ همان طور که اشاره شد نقشی که پدر در قبال دخترش بر عهده می گیرد و تاثیر متقابلی که رفتار نرم دختر و ارزش های زنانه ی او بر پدر دارد باعث تغییر ارزش ها و خلق و خوی او و متعاقبا سبک مدیریتی مردان می شود. این در حالی است که شکل گیری ارزش های مدیران هنوز به طور گسترده و مفصل مورد پژوهش قرار نگرفته است و شواهد هنوز اندک است، اما می توان حدس زد که تاثیر متقابل این دو اثری که تولد فرزند دختر بر مرد دارد جهت گیری مدیریتی او در کار را نیز عوض کند و به طور کلی ارزش های دگرخواهانه را در او فعال کند و در یک کلام او رئوف تر شود.

یکی از مهترین و اولین پژوهش های تجربی در این حوزه، مدیران عامل ۱۰ هزار شرکت خصوصی دانمارکی را در یک بازه ی ۱۰ ساله مورد بررسی قرار داده است. یافته های این پژوهش حاکی از آن است که به طور کلی مدیران عامل مرد پس از صاحب فرزند شدن حقوق و سهم بیشتری از عایدی ها برای خود بر می دارند و نسبت به کارکنانشان سخاوت کمتری نشان می دهند. اما اگر مدیر عامل مرد صاحب فرزند دختر شود، این تاثیر به شدت کمتر از زمانی است که مدیر صاحب فرزند پسر شود. بعلاوه اگر این دختر اولین دختر آقای مدیر عامل باشد، این اثر معکوس خواهد بود و سخاوت آقای مدیر نسبت به کارکنانش افزایش پیدا می کند. همچنین یافته های پژوهش حاکی از آن است که تاثیر این افزایش درآمد و سخاوت مدیر بر کارکنان زن بیشتر از مردان است.

ایده ی کلی این است که متوسط حقوق کارکنان یک شرکت وقتی که مدیرعامل مرد شرکت صاحب فرزند شود متاثر خواهد شد. اضافه شدن یک عضو جدید به خانواده ی دو نفره یک چالش جدی است که نیاز به انطباق اجتماعی پر چالش و پر استرسی دارد. با توجه به اینکه یکی از مهمترین نقش هایی که یک مرد دارد نقش تامین رفاه خانواده است، اصلا عجیب نیست که با اضافه شدن هر فرزند به خانواده دغدغه ی مرد در مورد رفاه خانواده بیشتر شود. این دغدغه در مدیران عامل می تواند خود را به صورت برداشتن سهم بیشتری از درآمد های بنگاه نشان دهد. اما هرچند صاحب فرزند شدن به طور کلی دغدغه های مدیرعامل مرد را برای سهم خواهی بیشتر از سود بنگاهش و انجام نقش حمایتی از خانواده ی خود افزایش می دهد، اما این اثر با دختر بودن فرزند بسیار کمرنگ و حتی در برخی موارد معکوس نیز می شود. البته طبیعی است که چون این اثر یک اثر فعال سازی روانی است، تاثیر فرزند دختر اول به مراتب بیشتر از فرزندان بعدی دختر باشد.

از طرفی اثر دختر دار شدن مدیران بر کارکنان زن آن ها یک تاثیر مضاعف است. دیدن نقش پر رنگ مادر در به دنیا آوردن، مراقبت و تربیت فرزند و نقش رهبری ای که مادر در این فرآیند ایفا می کند احترام و اعتماد مرد را نسبت به زنان افزایش می دهد. از طرف دیگر دختر دار شدن مدیر نوعی جانب داری و سوگیری مثبت نسبت به زنان ایجاد  می کند. به عنوان مثال یافته های پژوهشی حاکی از آن است که نمایندگان کنگره ی آمریکا اگر حداقل یه فرزند دختر داشته باشند با احتمال بیشتری به نفع مسائل و موضوعات مرتبط با زنان رای می دهند.

اما این تنها فرزند دختر نیست که بر ارزش ها و خلق و خو و رفتار دگرخواهانه ی مرد تاثیر می گذارد. مطالعه ی رفتار میلیونرهایی که ثروتشان را به سازمان های خیریه اهدا کرده اند حاکی از نقش پر رنگ مادر و همسر آن ها دارد. به عنوان مثال بیل گیتس بنیانگذار مایکروسافت در سخنرانی سال ۲۰۰۷ خود در جشن فارغ التحصیلی دانشگاه هاروارد بازگو می کند که نقطه ی عطف فعالیت های خیریه ی او پس از ازدواج با همسرش ملیندا بوده است. همچنین مادرش با فروش تنها خانه ی خود و اهدا آن به خیریه تاثیر عمده ای بر او گذاشته است (گیتس تنها چندی بعد از تولد اولین فرزندش، یک دختر!، به عنوان سومین خیّر آمریکایی در مجله ی فورچون معرفی شده).

بعلاوه خواهران نیز نقش ویژه ی خود را دارند. یکی دیگر از مطالعات جالب با موضوع تاثیر ارزش های زنانه بر مردان را روانشناسان دانشگاه آمستردام انجام دادند. آن ها آزمایشی را ترتیب دادند که در آن شرکت کنندگان می بایست یکی از این دو گزینه را انتخاب می کردند: (۱) ۲۵ دلار برای خودت بردار و ۱۰ دلار به نفر دوم بده؛ (۲) ۲۰ دلار برای خودت بردار و ۳۰ دلار به نفر دوم بده (در این آزمایش فرد تصمیم گیرنده هیچ وقت نفر دوم را نمی بیند و او را نیز نمی شناسد). گزینه ی اول مسلما گزینه ی خودخواهانه است چون فرد سهم بزرگتری برای خود بر می دارد. گزینه ی دوم گزینه ی سخاوتمندانه تری است، زیرا فرد با صرف نظر کردن از مقداری از سهم خود (۵ دلار)، سهم نفر دیگر را سه برابر می کند.

نتایج این آزمایش که بر روی ۶۰۰ نفر و در ۹ دور متوالی انجام شد روند های جالبی را نشان داد. اولا به طور کلی، داشتن خواهر و برادر بیشتر با انتخاب گزینه ی دوم همبستگی داشت؛ یعنی داشتن خواهر و برادر مساوی با بخشش بیشتر. در ثانی، نقش زنان اینجا نیز پر رنگ بود؛ افرادی که گزینه ی سخاوتمندانه را انتخاب کردند ۴۰ درصد بیشتر از افرادی که گزینه ی خودخواهانه را انتخاب کردند احتمال دارد که خواهر داشته باشند و این به این معناست که داشتن خواهر احتمال انتخاب گزینه ی سخاوتمندانه را افزایش می دهد. این پژوهش نتیجه می گیرد که بزرگ شدن به همراه خواهر، احتمال بخشش و دگرخواهی را افزایش می دهد.

حال از چه لحاظ این یافته ها برای حوزه ی مدیریت و کسب و کار حائز اهمیت است؟ آنچه به نظر من می رسد این است که همان طور که چستر بارنارد برای اولین بار در حدود ۷۵ سال پیش مطرح می کند و هم اکنون نیز اتفاق نظر بر آن است، سازمان ها آیینه و انعکاس کامل مدیران ارشد خود هستند. درک تاثیر پدر شدن مدیرانی که سازمان ها انعکاس کامل آن ها هستند (و اثر میانجی جنسیت فرزندان بر نظام ارزش ها، ترجیحات و سبک مدیریتی آن ها) می تواند درک بهتری از رفتارهای سازمانی این مهره های تاثیر گذار ایجاد کند.

در پایان باید بگویم که جا دارد موضوعاتی این چنین توسط دانشجویان و پژوهشگران ایرانی نیز مد نظر قرار گیرد. بررسی تاثیر پدر شدن بر تغییر رفتارها، ارزش ها و سبک مدیریتی مدیران ایرانی، و همچنین بررسی متقابل جنسیت فرزند بر عوامل ذکر شده، موضوعات جدید، جالب و کاربردی ای است که در صورت خوب طراحی و اجرا شدن مشارکت نظری خواهد داشت.

انجام چنین پژوهش هایی در کشورمان از آن نظر اهمیت دوچندان دارد که مطالعات نشان می دهند که تفاوت های رفتاری والدین با فرزندان پسر و دختر خود و همچنین ترجیح دختران بر پسران یا بر عکس آن کاملا تحت تاثیر فرهنگ و خرده فرهنگ های یک کشور است. به عنوان مثال، پدران آمریکایی به طور قابل توجهی با فرزندان پسر خود بیشتر وقت صرف می کنند و ترجیح می دهند اگر فقط قرار باشد یک فرزند داشته باشند آن فرزند پسر باشد. این در حالی است که پدران کشورهایی اسکاندیناوی (به جز فنلاند!) کاملا بر عکس آمریکایی ها هستند. بنابر این مطالعه ی اینکه پدران ایرانی در خرده فرهنگ های مختلف چگونه هستند و رفتارهای مدیریتی آن ها تحت تاثیر جنسیت فرزندان چگونه متاثر می شود سوال ارزشمندی است که باید مورد بررسی و پژوهش قرار گیرد.

۷ پاسخ به کوثر

Avatar

علی اکبر فرجادیان

شهریور ۲۳م, ۱۳۹۲ در ۱۸:۳۱

من با جهت گیری این تحقیق موافقم. ما نباید فراموش کنیم که زندگی افراد یک پیوستار از رشد اجتماعی است که میتواند آگاهانه یا نا خود آگاه باشد . بر همین اساس ازدواج کردن، فرزند دار شدن باید بر خلق و خوی افراد اثر بگذارد. بر همین اساس میتوان حدس زد که از دست دادن افراد مورد علاقه یا صالح نبودن افراد میتواند تاثیرات منفی اجتماعی با خود داشته باشد. برای مثال خانواده هایی که دارای فرزند معتاد هستند، این موضوع میتواند بر تصمیمات آنها اثر بگذارد. دلیل اینکه اعتیاد یا ناهنجاری های اجتماعی وقتی از سطحی از فراوانی میگذرند به تهدید اجتماعی بدل میشوند…

Avatar

رضا همایی

شهریور ۲۵م, ۱۳۹۲ در ۰۲:۱۰

درود بر محمد جواد عزیز و سپاس از اینکه فرصت آشنایی با پژوهش ات رو با ما به اشتراک گذاشتی. بحث جالبی در حوزه فرهنگ و مدیریت است. دو نکته ای که به ذهن من می رسد:
۱- من مساله رو از فرزند نه بلکه از خانواده و رابطه شروع می کنم. می توان این پرسش رو مطرح کرد که ورود به یک رابطه رمانس چه تاثیری در پیشرفت شغلی فرد دارد؟ و همین طور تجربه های گوناگون این مورد خود را چگونه در رفتارهای حرفه ای فرد، که می تواند در نقش مدیر ، میانی، ارشد یا عالی/ عامل باشد، نشان می دهد. پرسش های متنوع دیگری از این منظر می توان مطرح کرد. از طرف دیگه خانواده ای که در آن متولد شده و رشد کرده و خانواده ای که خود در ادامه رابطه رمانس خود می سازد می توان فرق گذاشت و تاثیرات هر یک رو مورد پرسش قرار داد. در دل این چارچوب یک بخش بررسی تجربه والد شدن و یک بخش تجربه خواهری/ برادری است. و البته بخش های دیگری هم وجود دارد.
همین طور پژوهش ظاهرا مدیران عامل مرد را مورد پژوهش قرارداده، اما همین طور که در بالا اشاره شد می توان از تجربه والد شدن، دربرگیرنده پدر شدن یا مادر شدن، صحبت کرد و مدیران زن رو هم بررسی کرد.
۲- این دو تجربه از زاویه موضوع سخاوتمندی یا تسهیم منابع با دیگر ذی نفعان بررسی شده. می توان این دو تجربه یا چارچوب تجارب گفته شده در نکته ۱ رو از زاویه هایی دیگر مثل رشد شرکت، قیمت ها در بازار، کیفیت محصولات و حتی شیوه های تامین مالی از یک سو و سرمایه گذاری از سوی دیگر بررسی کرد. به عنوان نمونه آیا تجربه والد شدن باعث محافظه کاری بیشتر یا مخاطره پذیری بیشتر می شود؟
در هر صورت موضوع قابل تاملی بود. شاد و پرتوان باشی.

Avatar

me

آبان ۲۱م, ۱۳۹۲ در ۰۹:۴۱

مطلبتون قشنگ بود
اما تقریبا همه از این موضوع آگاه هستند
به نظرم مورد دیگری که میشه به این مطالب اضافه کرد این است که پژوهش ها نشان می دهد مردان متاهل از روابط اجتماعی بهتر و همچنین از نحوه برخورد بهتر با همکاران خود برخوردارند. به عبارتی مردان مجردی که متاهل می شوند خلق و خوی و اخلاق آنان متعادل می شوند و کمتر خودبین و خودخواه هستند و از بالا به دیگران نگاه می کنند. زیرا امروزه که دیگر همه افراد تحصیلکرده هستند و این مورد سبب خودبرتربینی افراد نمی شود.
تحقیقات می گوید که مردان مجرد از خلق و خوی نامتعادلی برخوردارند و یک روز حالشان خوب و یک روز حالشان بد است. به طور کلی می توان کن نامتعادل هستن…

Avatar

محمد جواد ثابت

آبان ۲۱م, ۱۳۹۲ در ۱۴:۴۰

سلام
پژوهش را ذکر بفرمایید
سپاس

Avatar

محمد مهدی پوربصیر

خرداد ۱۲م, ۱۳۹۳ در ۱۷:۱۳

سلام
مطلب فوق العاده جالبی بود
اولین بار در این خصوص مطلبی می خواندم،
در حال خواندن مطلب که بودم احساس کردم خودم هم بعد از به دنیا آمدن دخترم با کارمندانم نرم تر برخورد می کنم و بیش تر آن ها رو تکریم می‌کنم، و میزان تشویقی‌‌های خارج از قاعده ی آن‌ها نیز از طرف سازمان افزایش یافته است.
البته این مورد هم ذکر کنم که تفاوت جنسیتی چندان در سنین پایین وجود ندارد، یعنی نوزاد ۶ ماهه یا یک ساله چه پسر باشد چه دختر رفتارهای تقریبا یکسانی نشان می‌دهند، البته تا حد فهم و درک من

Avatar

علاقه

اسفند ۱م, ۱۳۹۳ در ۲۳:۰۶

محمد من با مطلبت کاملا موافقم.
البته این فقط برای پدر یا حتی مادر شدن صدق نمی کنه. من به جرات می تونم بگم هر وقت که مجددا خاله می شدم(و حالا که عمه هم شدم!!!) توی نوع رفتارم با همکارام تاثیر گذاشته و مهربون تر از قبل باهاشون برخورد داشتم. چون این مساله بهت یاد می ده که خیلی وقتا باید از خودت و خودخواهی هات به خاطر عزیزانت بگذری، و کم کم این مدل رفتاری تو تمام ابعاد زندگیت خودش رو نشون می ده.
این یک سیر تکامل شخصیتی ماهاست.

Avatar

کاظم جعفری

آذر ۲۷م, ۱۳۹۴ در ۰۲:۳۳

با سلام.
با توصیه اقای وروانی این مقاله را خواندم شامل مطالب جالبی بود و ضمن تشکر از کار قشنگتون امیدوارم نتایج دقیق تری نظیر تاثیر بر سبک رهبری مدیران را شاهد بودیم.

فرم ارسال دیدگاه

رجحان خرد

ایزد تبارک و تعالی بکمال قدرت و حکمت عالم را بیافرید و آدمیان را بفضل و منت خویش بمزیت عقل و رجحان خرد از دیگر جانوران ممیز گردانید؛ زیرا که عقل بر اطلاق کلید خیرات و پای بند سعادات است و مصالح معاش و معاد و دوستکامی دنیا و رستگاری آخرت بدو بازبسته است.